ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
37
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
همچنين در كتاب امالى ابو جعفر محمد بن حبيب كه خدايش رحمت كناد خواندهام كه ابو طالب هنگامى كه پيامبر ( ص ) را مى ديد ، گاهى مى گريست و مى گفت : هرگاه او را مى بينم از برادرم ياد مى كنم ، و عبد الله برادر پدر و مادرى ابو طالب بود كه به شدت مورد علاقه و محبت ابو طالب و عبد المطلب بوده است . ابو طالب بسيارى از شبها كه معلوم بود پيامبر ( ص ) كجا خفته است و بيم داشت كه مبادا مورد حمله قرار گيرد . شبانه او را از خوابگاهش بلند مى كرد و پسر خود على را به جاى او مى خواباند . شبى على به او گفت : پدر جان من كشته مى شوم . ابو طالب در پاسخ او اين ابيات را خواند : پسر جانم شكيبا باش كه شكيبايى خردمندانهتر است و هر زندهاى فرجامش براى مرگ است . . . على ( ع ) در پاسخ او چنين سرود : آيا در يارى دادن احمد مرا به شكيبايى فرمان مى دهى و به خدا سوگند آنچه كه من گفتم از بى تابى نبود ، بلكه دوست داشتم كه تو گواه يارى دادنم باشى و بدانى كه همواره فرمانبردارت هستم . و من به پاس خداوند و براى رضاى او همواره چه در كودكى و چه در جوانى و هنگام بالندگى در يارى دادن احمد كه پيامبر ( ص ) ستودهء هدايت است كوشش مى كنم . سخن دربارهء مؤمنان و كافران بنى هاشم فصل دوم دربارهء تفسير و شرح اين گفتار على ( ع ) است كه فرموده است : مؤمن ما در قبال اين كار خواهان پاداش بود و كافر ما از ريشه و تبار خود حمايت مى كرد ، كسى از قريش كه مسلمان مى شد از اين آزارى كه ما گرفتارش بوديم بر كنار بود ، به سبب هم سوگندى كه او را پاس مى داشت يا خويشاوندى كه در دفاع از او قيام مى كرد و آنان از كشته شدن در امان بودند . مى گوييم : بنى هاشم كه پس از حمايت از پيامبر ( ص ) در قبال قريش در آن دره محاصره شدند دو گروه بودند . برخى مسلمان و برخى كافر ، على ( ع ) و حمزة بن